باران

سلااااااااااااااااااااااااااااااام 

من برای اولین بار رفتم مشهد تازه برای اولین بار سوار قطار شدم هی تو سالن می دویدم این ور اون ور . 

رفتم یعنی بابائی منو برد پیش امام رضا علیه السلام . بابائی برام زیارت رو تو گوشم خوند الته من که بلد نبودم ولی تنها تونستم با کمک بابائی دستم و بذارم رو سینم و بگم لَلااام و بای بای کنم و بوس پرت کنم . حالا بزرگ که بشم یاد میگیرم خوب زیارت کنم 

چند تا عکس می ذارم تا شما هم ببینین دوستای عزیزم .

91/2/17 حرکت بسمت مشهد مقدس

تخت بالا پیش بابائی

حوض آب بست شیخ بهائی 

هتل دنا روز اول

دارم از رزوشن می پرسم حرکت سرویس به سمت حرم چه وقتیه زبان

پروما

همون جا

رزوشن به بابائی گفت که تلفونتون چرا رو جاش نیست . ( علتش عکس بالاست )

تو پروما گرسنه شده بودم دیگه خجالت

من و شال مامانیم 

اولین بار حضور من در ابرده مشهد و خوردن شیشلیک چشمک

آخه چرا بخاطر کمبود جا منو کردین این زیر خوب یه کوپه جدا می گرفتین بابائی ناراحت

من هم دعا می کنم که دفعه بعدی یه کوپه جدا واسه من بگیرین که خوب شیطونی کنم و راحت شیر بخورم .خنده ( همه خوابیده بودن این دختر 5 دقیقه مدام به سبک خودش نماز خونده و الله گفته من مردم از تعجب و خوشحالی ) بابائی من نمی خواستم ریا شه چرا گفتی سوال

چی میتونم بگم ؟؟؟؟

رفتم خرید 

این هم جایزم نیشخند

 

خب ما داریم می ریم یه خونه دیگه تو یه جای دیگه تو اراک به اسم الهیه که خیلی خونه خوبیه انشاالله رفتیم اونجا باز میام باهاتون می حرفم . 

فعلا خدافززززززززززززززززززززززززززززززز 

راستی بابائی می گه رجب و شعبان تو راهه ما رو دعا کنین .

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٧ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط باران حاجی غفاری نظرات ()

سلام 

خوبین ؟

امروز بابائی از دست من کلافه شد گفت می نویسم که چقدر شیطون شدم . خب چیکار کنم کوشولوام خب باید بازی کنم . 

آخه تازگیها میرم تو شومینه سنگ هاشو میارم بیرون باهاشون بازی می کنم بعد مامانی و بابائی میان پاشونو میذارن رو اسباب بازی های من بعد می گن پامون اوف شد . آخه تصقیر منه یا اونا که توجه نمی کنن پاشونو می ذارن رو اسباب بازی های من بازی منو بهم می زنن؟؟؟

بابائی گفت دیگه تو شومینه نرو ولی من رفتم و بابائی و مامانی منو دستگیر کردن و ازم عکس گرفتن . 

از موضوع خارج شدیم . بریم سراغ عکس های مهمونی .

خونه زن دائی جون که بهم فتیر داده دارم می خورم 

خونه خاله فریده ( من و عصای خاله )

خونه مهوش جون دختر خاله 

عکس های بعدی هم تا بعد 

خدا فزززززززززززززززززززززززززززز

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٢ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط باران حاجی غفاری نظرات ()


Design By : Pichak